تبليغاتX
آغوش شقايق
آغوش شقايق

لينک دونی

ترجمه متن به صورت انلاین
قالب های حرفه ای وبلاگ
طراحی پيشرفته صفحات وب
ابزارهای خارجی برای وبلاگها
بهترین ارائه دهنده ابزار وب
ابزار رایگان برای وبمسترها
سرویس دهنده ابزار وب
شمارنده وبلاگ و وبسایت
ابزارهای آمارگیری از سایتها
پرشین گیگ

صفحه اصلی وبلاگ صفحه خانگی ارتباط با مدیریت پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه

چند وقت پیش داشتم از جلوی حرم حضرت معصومه (س) رد می شدم،نسبتا داخل خیابون جلوی حرم شلوغ بود و تو پیاده رو جلوی حرم یه جمعیت زیادی نشسته بودن.

داخل پیاده رو یه پیر مرد دست فروش یه سری از این پوسترای مذهبی و دعا تو دستش بود.

تعداد پوسترا زیاد بود و پیر مرد هم تقریبا آدم پا به سن گذاشته ای بود،همچین که داشت پوسترا رو می برد طرف دیگه پیاده رو یه لحظه دیدم پیر مرد افتاد رو زمین و پوستراش پخش زمین شد،تو همین لحظه خیلی ناراحت شدم و دلم براش سوخت،خواستم خودمو بهش برسونمو کمکش کنم از رو زمین بلند بشه ولی، تا من بخوام برم پیر مرد از رو زمین بلند شد و پوستراشو برداشت و از اون جا دور شد!


نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:29 توسط الهه تنهایی |


All Rights Reserved 2008-2009 © by www.aghoshe-shaghayegh.blogfa.com