تبليغاتX
آغوش شقايق
آغوش شقايق

لينک دونی

ترجمه متن به صورت انلاین
قالب های حرفه ای وبلاگ
طراحی پيشرفته صفحات وب
ابزارهای خارجی برای وبلاگها
بهترین ارائه دهنده ابزار وب
ابزار رایگان برای وبمسترها
سرویس دهنده ابزار وب
شمارنده وبلاگ و وبسایت
ابزارهای آمارگیری از سایتها
پرشین گیگ

صفحه اصلی وبلاگ صفحه خانگی ارتباط با مدیریت پروفایل مدیر وبلاگ آرشیو پیوندهای روزانه

بهای گناهان ما پرداخت شده است 

بهای گناهان ما پرداخت شده است - مسيح سليب   بهاربيست 

پس از زندگی که کردم و  فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.

به اطاف نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم ميزد نميتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت ميز نشست گفت: "خوب، شروع ميكنيم." 
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شيطان است و اكنون اينجا هستم كه به شماها بگويم چرا اين زن جهنمی است. " او دروغ هايى كه من گفته و چيزهايى كه دزدیده بودم را....

لطفا برای خواندن بقيه متن به روی ادامه مطلب كليك كنيد


نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 22:49 توسط الهه تنهایی |


- يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.
- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند. فئودور داستايوسكي
- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است. ولتر
- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني. روشني
- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.
- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است. گرابه
- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.
- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند
- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد. ميگوئل بوفلر - شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند. توماس دوار
- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.
- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي. امام جعفر صاذق
- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان. رومن رولان
- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را. حضرت محمد (ص)
- زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفتهاي. رو شفوكو
- من زني را كه از خانه براي شكايت از شوهرش بيرون ميآيد دشمن دارم حضرت محمد (ص)
- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. پروربس
- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست. اس - پي - سيدني
- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند.اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند. ريچارد استل
- به قول قديمي ها : زن بلاست ولي هيچ خونه اي بي بلا نباشه


نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 18:8 توسط الهه تنهایی |


#پدرم ميگويد: اگر مشكلي داري بيا پيش من كه شايد راه حلّي برايت پيدا كنم ،

 امّا اگر مشكلي نداري باز هم بيا پيش من ، كه ببينم چكار مي كني كه هيچ وقت مشكلي نداري .

#بد بختي فقط يك حسن دارد و آن هم اينكه  ، دوستان حقيقي را به شما مي شناساند .

#زندگي ، آنقدر پر از تجربه هاي تلخ و شيرين است كه فرصتي براي عبرت گرفتن نيست .

#ضرب المثل رومي ميگويد:هر جا پول هست، سياست هم هست وهر جا سياس هست، عشق هم هست،،و هر جا عشق هست ، ز هم هست. كينه و حسد و دزدي و جاسوسي و دروغ هم هست .

#چهار كار از نشانه هاي حماقت است : به مفسد سخاوت ، به احمق محبت ، به نادان تواضع ، به دانا تكبر.

#مرد بازيچه زن است ، زن هم بازيچه شيطان است .( والتربرنارد شاو)

#مردم اشتبا هات زندگي خود را روي هم مي ريزند و از آن غولي مي سازند كه نامش تقدير است (اليور هار)

#هر كسي در هر روز دست كم 5 دقيقه احمق و خطا كار است و عاقل آن است كه از اين حد تجاوز نكند.

همه خود را عاقل فرض مي كنند ، در حال كه خود را گول مي زنند .

#عاشق شدن ، خطر ناكتر از سرنگون شدن ازارتفاع است . (پارت)

#زيبايي زن همچون تيغي است  ، بدست كودك ،كه هم براي خودش و هم براي ديگران ضرر دارد .

#همانگونه كه كاسه هاي سالم را از معيوب به صدايش مي شناسند همينطور ، مرد را نيز به  گفتارش مي شناسند

#براي بقاي صلح جهاني بايد ملتها ، نزديك شوند نه دولتها .

#چهار چيز است كه پشت مرد را مي شكند : دشمن بسيار - وام بي شمار -  فرزند زياد - زن ناسازگار.

#سه گروه را نمي توان شناخت مگر در سه جا  ، حكيم را در وقت خشم ، شجاع را در روز جنگ ،دوست را در در زمان حاجت .

#محبتي كه با پر مرغي بدست آيد با ساقه كاهي از بين ميرود.

#پشيماني،روح آدم را از گناه پاك ميكند.    (امام علي ع)

#تجربه نامي است كه همه ي ما به اشتباهات خود مي گذاريم .   (اسكارد وايلد)

#سه چيز خرد آدمي را تباه مي سازد: زياد در آيينه نگاه كردن، خنده ي فراوان نمودن ،‌ در تماشاي دريا فرو رفتن.

#اگر خواستار زندگي شرافتمندانه هستيد بايد خويشتن را فرا موش كنيد .

#ديكتاتور ها آن كساني هستند كه آن چيز هايي كه براي خودشان مجاز مي دانند براي ديگران ممنوع اعلام مي كنند.  (چرچيل)

#حكيمي را پرسيدند كه خواب چيست؟ گفت:خواب، مرگ سبك است ومرگ خواب سنگين است.

#طلا را بوسيله ي آتش ، زن را بوسيله ي طلا ،مرد را بوسيله ي زن آزمايش كنيد.      (فيثاغورث)

#كسي كه به فكر انتقام جويي است هميشه زخم هايش را تازه نگه مي دارد .          ( بيكن)

#ضرب المثل آمريكايي: درآمد بعضي از تاجراناز حماقت بعضي ازخريدارها زياد مي شود.

# بر سر يكي از كليساهاي ايرلند اين جمله را نوشتند: (بد ترين دشمنان را دوست بداريد ) ودر مقابل آن كليسا باشگاهي وجود دارد كه بالاي آن اين اين عبارت به چشم مي خورد:( بد ترين دشمن شما الكل است).


نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 18:46 توسط الهه تنهایی |


  دیروز شیطان را دیدم.در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود،فریب می فروخت.مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.توی بساطش همه چیز بود:غرور،حرص،دروغ و خیانت،جاه طلبی،.......... .هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از روحشان را.بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگی شان را.شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.حالم را بهم می زد.دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.انگار ذهنم را خواند.موذیانه خندید و گفت:من کاری با کسی ندارم،فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم.نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد.می بینی!آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت:البته تو با این ها فرق می کنی.تو زیرکی و مومن.زیرکی و ایمان،آدم را نجات می دهد.این ها ساده اند و گرسنه.به جای هر چیزی فریب می خورند.از شیطان بدم می آمد اما حرف هایش شیرین بود.گذاشتم که حرف بزندو او هی گفت و گفت و گفت...ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود.دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.با خود گفتم:بگذار یک بار هم شده کسی چیزی ار شیطان بدزدد.بگذار یک بار هم او فریب بخورد.به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم اما توی آن چیزی جز غرور نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اطاق ریخت.فریب خورده بود،فریب...

دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود!فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.تمام راه را دویدم.تمام راه لعنتش کردم.تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم.عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.به میدان رسیدم اما شیطان نبود.آن وقت نسشتم و های های گریه کردم.اشک هایم که تمام شد بلند شدم.بلند شدم که بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم،صدای قلبم را.و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم،به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.


نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 19:0 توسط الهه تنهایی |


بسم رب الشهدا

ميگويند شجاعت شرمنده شمايل شما بوده مروّت درمانده مردانگي هاتان و خوبي ها يي كه تا به حال فهميده ام وامدار خوبي هايتان .

كجا رفته ايد خوبان خدا دوست كجا رفته ايد؟

غريبان شهر ميگويند روزها و شب ها فرازها را صابر بوده ايد و نشيب ها شاكر.

ميگويند زمزمه دعايتان با نغمه دعا و توسل آميخته بوده و سنگرهاتان پر بود از بوي باران بوي سبزه، آري من آشناي غزلهاي خاطرات شمايم ،گاهي در دلم سوگواره بر پا مي شود و آهسته و بي صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ريشه مي كند و به ياد شما آواي غريبي سر مي دهم و در اين روزگار غريب به غربت و تنهايي خود ميگريم و به ياد شما دوباره جان ميگيرم بگذار حرفهايم در دل بماند و عقده هاي غريبانه خود را در دل نگه دارم و زخم نامه غربت و تنهايي ام را برايت شرح دهم و و يادت را در دل زنده نگه دارم و تصويرت را در خاطره ايام زنده و جاري نگه دارم .

 

   


نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 19:15 توسط الهه تنهایی |


اول فكر مي كردم كه عشق همچو عروسكي ست كه مي توان با آن بازي كرد
ولي اكنون مي بينم خود عروسكي هستم در دست عشق

عشق ما را به اعماق مي برد جائي كه در آن هيچ سخني گفته نمي شود

بلكه چشم ها فقط به هم مي نگرند و به زبان دل با يكديگر گفتگو مي كنن

زندگي سوراخيست بنام عشق... زندگي زرديست بنام غم... زندگي فرياد بلنديست بنام آه... و دنيا پايان تمام آرزوهاست

مهم نيست که دريا باشي ياقطره . مهم اين است که آنقدر زلال باشي که آسمان در تو منعکس شو

دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن.....

سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

کسي را دوست داشته باش که قلبي بزرگ داشته باشد ، تا لازم نباشد براي جاي گرفتن در قلب او ، خود را کوچک کني

ما هميشه صدا هاي بلند رو مي شنويم پررنگ ها رو مي بينيم سخت هارو ميخواهيم غافل از اينکه خوبها اسون مي آيند بي رنگ مي مونندوبي صدا مي رند...


نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 19:49 توسط الهه تنهایی |


 همه کنار نشسته اند می گویند :

چرا این وضع است ؟  چرا اوضاع هر روز بد تر می شه ؟ فساد بیشتر شده ؟ و ....

از حاج همت پرسیدم . جمله زیبایی گفت :

 

کربلا رفتن خون می خواهد !

خوب راست می گه . هر چیزی بهایی داره . خوب شدن و خوب ماندن هم بها می خواهد .

همه کنار نشسته ایم که بله  < روزی خواهد آمد . با کوله باری از عدالت > او خواهد جنگید و ما را از زیر بار ظلم و ستم رها خواهد کرد . و این طرز فکر دقیقا همون چیزی هست که تمامی کمپانی هایی که توسط آمریکا و اسرائیل اداره می شوند دارند توسط فیلم ها و بقیه محصولاتشون به ما القا می کنند ولی اگر کسی کمی به جمله حاجی همت فکر کنه که < کربلا رفتن خون می خواهد > دیگه کسی منتظر ظهور نمی ماند بلکه سعی در تعجیل ظهور می کند و از جان و مال خود مایه می گذاره .


نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:20 توسط الهه تنهایی |


 «« سلام »»

1- سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم.

2- آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ . بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند.

3- هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره.

4- زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت.

5- ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع ش تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

6- روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد.

7- غم را بخاطر خودم آفريدم , فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد.

8- گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه.

9- آنکه در تاريکي غمناک فلبم باورم کرد ناگهان به دست آتشي خاکسترم کرد آنکه در اوان خود کشي سايه سرم بود عاقبت در سايه غم بي چاره ام کرد آنکه زخم کهنه ام را مرحمي بود عاقبت درد زخمهايم را فزون کرد.

10- آخر از عشق تو , ساکن کليسا ميشوم . ميکشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم .آنقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم.

11- آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواست که دلتنگ بميرم.

12- از دريا پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: خشكيدن........ از گل پرسيدن عشق چيست ؟ گفت: پرپر


نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 19:18 توسط الهه تنهایی |


باعرض ادب و احترام

اين روزگار براي ما روزگار غريبيه. يعني چي؟ الان ميگم. شايد حرف دل شما هم باشه...

هر سايت يا وبلاگي رو که مي بيني، يه سر نخي از غير انسانيت داره. عکسهاي جديد از زهره، عکسهاي خفن، عکس    دخترهاي ايروني، عکس دوربين مخفي، عکس فلان، عکس کوفت، عکس درد، عکس زهرمار، رپ تهران، رپ شيراز، رپ مشهد، رپ تبريز، تنهاترين پسر دنيا، تنهاترين دختر دنيا، پسرک سياه، دخترک بد، مامان بي تربيت، عکس و جوک و اس ام اس و کثافت، بچه هاي باحال، جايي براي دخترا و پسرا... ولي خيلي کم پيدا ميشه يه وبلاگي که نوشته باشه خدايا دوست دارم، فلان امام، فلان معصوم، فلان اهل بيت، دوست دارم... چرا؟ مگه ما کي هستيم؟  استغفرالله، ائمه رو زير سوال مي بريم، دين و مذهب رو قبول نداريم، قرآن که همه ش دروغه، خدا هم که نيست... اين شد زندگي؟

من بعضي وقتا به قصد وارد اين جور وبلاگها ميشم و اين يه پاراگراف رو مي نويسم:

وقتي نوزادي به دنيا مياد توي گوشش اذان ميگن و وقتي انساني از دنيا ميره براش نماز مي خونن. زندگي همينه... فرصت کوتاهي بين اذان تا نماز! ما کجاي کاريم؟ ما داريم چيکار ميکنيم؟ کدوم سمت ميريم.

خداوندا! نان تو ميخورم و فرمان از شيطان ميبرم. مرا ببخش!


نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:6 توسط الهه تنهایی |


السلام علیک یا فاطمه الزهرا"


نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:12 توسط الهه تنهایی |


All Rights Reserved 2008-2009 © by www.aghoshe-shaghayegh.blogfa.com